قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
729
تاريخ الفي ( فارسى )
ذى طوى فرستاد و ميانهء عبد اللّه بن صفوان و انيس بن عمرو اسلمى جنگ درگرفت . آخر الامر انيس شكست خورده فرار نمود و مصعب بن زبير به مقابلهء برادر خود ، عمرو ، شتافته بر وى غالب آمد . عمرو متحيّر شده نمىدانست كه كجا رود . عاقبت الامر پناه به عبيدة بن زبير برد كه او از برادران ديگر به كبر سن و زهد و عبادت امتياز داشت و جميع برادران تعظيم و احترام او بر خود واجب و متحتّم مىدانستند . چون جستجوى عمرو بن زبير در مكّه از حدّ گذشت ، عبيده گفت : من او را زينهار دادهام . عبد اللّه گفت : آيا او را از حقوق مردم زينهار دادهاى ؟ و اللّه كه اين هرگز نخواهد شد . پس فرمود تا عمرو را از خانه بيرون آورده چندان تازيانه بر او زدند كه از اين مرحلهء فانى درگذشت . و در تاريخ كامل ابن اثير چنين مسطور است كه چون عمرو بن زبير در مدينه معتمد عمرو بن سعيد بود و مدار حلّ و عقد امور بنابر رأى او بود و بنابر عداوت برادر خود ، عبد اللّه بن زبير ، جمعى را كه دم از مصادقت و دوستى عبد اللّه مىزدند تازيانه زده بود و بعضى را چهل تازيانه و بعضى را پنجاه تا به شصت . و از جملهء آن جماعت يكى برادرش منذر بن زبير و پسر او محمّد بن منذر بود . چون در اين وقت عمرو به دست عبد اللّه افتاد و عبيدة بن زبير زينهار او خواست عبد اللّه گفت : من قود آن جماعت كه ايشان را چوب زده از او مىگيرم . و اگرچه برادرش منذر و برادرزادهء او محمّد بن منذر به گرفتن قود خود راضى نبودند و از او عفو كردند ، اما به عوض ديگران چندان تازيانهاش زدند كه مرد . ذكر فرستادن اهل كوفه به طلب امام حسين ، عليه السّلام ارباب تواريخ چنين آوردهاند كه چون شيعيان امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، در كوفه خبر موت معاويه را شنيدند و دانستند كه امام حسين ، عليه السّلام ، از بيعت يزيد بن معاويه ابا و امتناع نموده از مدينه بيرون رفته در حرم مىباشد ، جمعى از اكابر و اعيان كوفه در سراى سليمان بن صرد الخزاعى متّفق شده مكتوبى نوشتند و آن را مصحوب دو شخص از دوستداران اهل نبوّت « 1 » ارسال داشتند ؛ مضمون آنكه : « سليمان بن صرد خزاعى ، « 2 » رفاعة بن شداد ، مسيب بن نجبه ، حبيب بن مظاهر « 3 » و فلان و فلان بعد از ابلاغ تحياّت مخلصانه به مراسم شكر حق سبحانه و تعالى قيام مىنمايند و در آنچه دشمن تو و دشمن پدر تو به حيله و مكر و خدعه متصّرف مملكت گشته نيكان امت را مىكشت
--> ( 1 ) . آن دو عبد اللّه بن سليع همدانى و عبد اللّه بن وائل بودند . و نيز به جاى عبد اللّه اخير ، نام عبد اللّه بن سمع السكرى نيز ذكر شده است . ( 2 ) . لقب وى ابو مطرف بود . براى آگاهى از شرح حال وى ؛ - الإصابة ، ج 2 ، ص 75 . ( 3 ) . نام پدر وى در الإصابة ( ج 1 ، ص 373 ) مظهر ثبت شده و در ديگر منابع گاه به صورت مطهر نيز آمده است .